لطمه زدن در عزای سید الشهدا(ع)

یکی از انواع عزاداری که در سیرۀ اهل البیت علیهم السّلام بوده است لطم و سیلی زدن بر صورت است.

واژه لطم چنین معنا شده است:

لطم: اللَّطْمُ: ضَرْبُك الخدَّ و صَفْحةَ الجسد ببَسْط اليد، و في المحكم: بالكفّ مفتوحة، لَطَمَه يَلْطِمُه لَطْماً و لاطَمَه مُلاطَمةً و لِطاماً. و المَلْطِمانِ: الخدّان؛ ابن حبيب: المَلاطِمُ الخدود، واحدها مَلْطَمٌ؛ ابن الأَعرابي: اللَّطْمُ إِيضاحُ الحمرة.[1]

لطم: لطم یلطم لطمّاهُ: به او سیلی زد... تلطم وجهه: رنگ صورتش تیره و سیاه شد.[2]

آنچه که از بیان لغویون در مورد لطم به دست می آید اینکه: لطم، ضربه زدن به صورت با دست یا با چیز دیگر است و همچنین سیلی زدن بر صورت.

در «تهذیب الأحکام» شیخ طوسی آمده است که امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«... ولقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی حسین بن علی علیهماالسّلام و علی مثله فلتلطم الخدود و تشق الجیوب»[3]

«... و هرآینه زنان فاطمی در شهادت امام حسین بن علی علیهماالسّلام گریبان ها را دریدند و بر صورت ها زدند و بر مانند امام حسین علیه السّلام باید به صورت ها زده شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده شود.»

فعل «فلتلطم» امر می باشد و ظهور در وجوب و یا حداقل استحباب دارد. علاوه بر آن امام صادق علیه السلام می فرماید بر مثل امام حسین علیه السلام، و مشخص است که بر امام حسین علیه السلام به طریق اولی   مستحب و یا واجب است.

در زیارت ناحیۀ مقدّسه روایت شده است که اهل حرم سیّدالشهداء علیه السّلام در عزای بر ایشان بر صورت ها زدند:

«و علی الخدود لاطمات...»[4] «و درحالی که بر صورت هایشان می زدند.»

نه تنها اهل حرم سیّدالشهداء علیه السّلام که حوریان در عزای امام حسین علیه السّلام بر صورت ها زدند:

«و لطمت علیک حورالعین»[5]، «و در عزای تو حورالعین بر صورت لطمه زدند.»

شیخ مفید نیز چنین نقل می کند که:

«فی روایة حیث ینقل حدیث الحسین (علیه السّلام) مع أخته زینب (سلام الله علیها)... ثم لطمت وجهها و هوّت إلی جیبها و شقتها و خرّت مغشیا علیها»[6]

«حضرت زینب (سلام الله علیها) بر صورت زدند وگریبان دریدند و در حالی که غش کرده بودند افتادند.»

همچنین هنگامی که سیّدالشهداء علیه السّلام مقابل لشکر دشمن خطبه خواندند، روایت شده است که:

«فلماّ سمع بناته و أخته زینب کلامه بکین و ندبن و لطمن و ارتفعت أصواتهن...»[7]

«چون دختران و خواهرش زینب علیهنّ السلام، کلام ابی عبدالله علیه السّلام را شنیدند اشک ریختند و بلند گریه کردند و لطمه زدند و صداهایشان بلند شد...»

همچنین هنگامی که امام در خیام لحظه ای به خواب می روند و خواب جدّ و پدر و مادر و برادرشان را می بینند روایت شده است که:

«جلس الحسین فرقد ثم استیقظ و قال: «یا اختاه! إنی رأیت الساعة جدّی محمّد صلی الله علیه وآله وسلّم و أبی علیاً و امی فاطمه و أخی الحسن و هم یقولون یا حسین! إنک رائح إلینا عن قریب، قال الروای: فلطمت زینب وجهها و صاحت و بکت»[8]

«امام حسین علیه السّلام بر زمین نشسته بود و در این حال خواب اندکی حضرت را ربود. هنگامیکه از خواب برخاست، فرمود: خواهرم! الآن جدّم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم، پدرم علی(علیه السّلام)، مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و برادرم امام حسین (علیه السّلام) را در خواب دیدم که آنها همگی به من گفتند: حسین جان به زودی نزد من خواهی آمد. راوی گفت: هنگامی که حضرت زینب (سلام الله علیها)این سخن راشنید بر صورت خودسیلی زد و باصدای بلند شروع به گریستن نمود.»

علاوه بر این که فعل حضرت زینب سلام الله علیها فعل معصوم می باشد؛ همة این موارد در مقابل امام معصوم صورت پذیرفته و حضرت هیچ نهیی نمی فرمایند. لذا تقریر معصوم مهر تأیید دیگریست برآن؛ بلکه طبق روایت «تهذیب الأحکام» امام صادق علیه السّلام امر به لطمه زدن در این مصیبت فرموده است. همچنین در مقامی که حورالعین در عالم علوی لطمه می زنند، جای هیچ گونه اعتراضی نیست.

همچنین از حضرت سکینه سلام الله علیها روایت شده است که حضرت فاطمه سلام الله علیها را در خواب دیده که:

«فلطمت علی وجهها و نادت واولداه»[9] «پس به صورت خود سیلی زد و فریاد زد: ای فرزندم!»

همچنین آن موقعی که اسرای خاندان رسالت به مدینه بازگشتند روایت شده است که:

«فارتجّت المدینۀ بأهلها فما بقیت مخدّرة إلا و برزت من خدرها و هنّ یندبن بالویل و الثبور فلم أر باکیا أکثر من ذلک الیوم قال بشیر فضربت فرسی و إذا بطرق المدینۀ مسدودۀ من کثرۀ النّساء و الرّجال و هم یبْکون و یلطمون إلی أن خرجوا من المدینۀ»[10]

«مدینه آشفته شد به اهلش پس هیچ زن پردنه نشینی باقی نماند مگر آنکه از سراپردۀ خود خارج شد و با افسوس و حسرت صدا بلند کرد و گریه نمود پس ندیدم روزی را بیشتر از آن روز گریه کننده ای باشد. بشیر گفت: پس اسبم را راندم دیدم که راههای مدینه به خاطر زیادی زنان و مردان مسدود بود آنها می گریستند و بر صورتها می زدند تا اینکه خارج شدند از مدینه.»

در حالی که امام زین العابدین علیه السلام همراه این اسرا بوده و همچنین امام باقر علیه السلام موجود بوده است و اگر کار خطایی می بود باید از آن نهی می فرمودند. اما نه تنها نهی ننمودند بلکه کلماتی فرمودند که دال بر عزای بیشتر است:

«... قتل أبوعبدالله الحسین و عترته و سبی نساؤه و صبیته... أیّها النّاس! فأیّ رجالات منکم یسرّون بعد قتله؟! أم أیّ فؤاد لا یحزن من أجله؟! أو أیّة عین منکم تحبس دمعها و تضن عن انهمالها؟! فلقد بکت السبع الشداد لقتله و بکت البحار بأمواجها و السموات بأرکانها و الأرض بأرجائها و الأشجار بأغصانها و الحیتان ولجج البحار والملائکة المقرّبون و أهل السموات أجمعون، أیّها النّاس! أیّ قلب لا ینصدع لقتله؟! أم أیّ  فؤاد لا یحن إلیه؟! أم أیّ سمع یسمع هذه الثلمه التی ثلمت فی الإسلام ولا یصم؟! أیّها الناس! أصبحنا مطرودین مشرّدین مذودین و شاعسین عن الأمصار کأنّا أولاد ترک و کابل من غیر جرم اجترماه و لا مکروه ارتکباه و لا ثلمه فی الإسلام ثلمناها ما سمعنا بهذا فی آبائنا الأولین إن هذا إلا اختلاق فإنّا لله و إنّا إلیه راجعون من مصیبة ما أعظمها و أوجعها و أفجعها و أوکظها و أفظعها و أمرّها و أقدحها فعندالله نحتسب فیما أصابنا و ما بلغ بنا فإنّه عزیز ذوانتقام»[11]

«ای مردم! کدام یک از مردان شما می تواند پس از کشته شدن امام حسین علیه السّلام شاد و خرم باشد؟ و یا کدامین قلب است که برای او اندوهگین نشود؟ و یا کدامین چشمی است که بتواند اشکش را نگه دارد و از دیدگان جاری نسازد؟ در حالیکه آسمان های هفتگانه بر او گریستند و ارکان آسمان به خروش آمد و زمین با اعماق و اطرافش و درختان با شاخه هایشان و ماهیان در قعر دریا و ملائکۀ مقرّب الهی و جمیع اهل آسمان ها براو گریستند.

ای مردم! کدام دل است که در شهادت او نشکند و کدام قلبی است که در مصیبت او ننالد؟! و یا کدام گوشی است که بشنود این شکاف بزرگی را که در اسلام پدیدار شد و کر نشود؟! ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از خانه هایمان دور کردند و آوارۀ بیابان ها نمودند. که گویا ما فرزندان ترک و کابل هستیم. بی آنکه جرمی داشته باشیم و یا کار زشتی از ما سر زده باشد، یا رخنه ای در اسلام ایجاد کرده باشیم، و این رفتاری که با ما کردند نظیر آن در امت های پیشین سراغ ندارم و این بدعتی بیش نیست... إنالله و إنا إلیه راجعون از مصیبت بزرگتر و دردناکتر و فجیعتر و گلوگیرتر و ناگوارتر و تلختر و دشوارتر، ما همۀ مصائب را به حساب خدا می گذاریم، که او قادر و منتقم می باشد.»

آری جز این نیست که عزای بر امام حسین علیه السلام به لطم و گریبان دریدن و خاک بر سر ریختن تمام نمی شود...


1. لسان العرب: 12/542.

2. المنجد: 2/1681.

3تهذیب الأحکام:8/325؛ وسائل الشیعه:15/583؛ جامع الأحاديث: 3 / 492.

4. بحارالأنوار: 98/239و322.

5. بحارالأنوار: 98/322.

6.بحارالأنوار:45/2؛الارشاد:2/93؛الاحتجاج:2/307؛إعلام الوری:239؛الملهوف:177؛مثیرالاحزان:100.

7. الملهوف:162.

8. الملهوف:166.

9 . بحارالانوار: 42/199.

10. الدَّمْعَةُ السَّاکِبَةُ:5 /163 - 165 .

11. الملهوف:200؛ بحارالأنوار: 45/147.

اصلا حسین...

اصلا حسين جنس غمش فرق مي‌كند

اين راه عشق، پيچ و خمش فرق مي‌كند!

اينجا گدا هميشه طلبكار مي‌شود

اينجا كه آمدي كرمش فرق مي‌كند!

شاعر شدم براي سرودن برايشان

اين خانواده محتشمش فرق مي‌كند!

صد مرده زنده مي‌شود از ذكر يا حسين

عيساي خانواده دمش فرق مي‌كند!

از نوع ويژگي دعا زير قبه‌اش

معلوم مي‌شود حرمش فرق مي‌كند!

تنها نه اينكه جنس غمش، جنس ماتمش

حتي سياهي علمش فرق مي‌كند!

با پاي نيزه روي زمين راه مي‌رود

خورشيد كاروان قدمش فرق مي‌كند!

من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا

فهميده‌ام حسين همه‌اش فرق مي‌كند!

خاک بر سر ریختن (حثو التراب)

بارها دیده شده است که مصیبت زده در غم و عزای عزیزش، خاک بر سر می ریزد. امّا از آن زمان که امام حسین علیه السّلام جوان در خون تپیدۀ خویش را در آغوش کشید و فرمود: «علی الدّنیا بعدک العفا»[1] «بعد از تو خاک بر سر دنیا باد.» خدا دعای حضرت را در ظاهر و باطن برآورده ساخت و خاکستر بر سر اهل دنیا ریخت:

«تمطرالسماء رماداً و دماً یبکی علیک کل شئ حتّی الوحوش فی الفلوات والحیتان فی البحار»[2]

«و آسمان خاكستر و خون مي بارد و مي گريد بر تو همه چيزهاحتي وحشيان در بيابان و ماهيان در دريا.»

همچنین از محمّد بن سلمه روایت شده است که:

«لما قتل الحسین بن علی أمطرت السماء دماً تراباً أحمراً»[3]

«چون حضرت حسین بن علی علیه السّلام کشته شد، از آسمان خون و خاکستر سرخ بارید.»

و خاک بر سر دنیا و اهل دنیا شد. از این روست که اولیاء الله و انبیاء الله علیهم السّلام در این مصیبت خاک بر سر ریختند و چون زنان جوانمرده گریستند. امّ سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه واله وسلّم می گوید:

«خرج رسول الله من عندنا ذات لیله فغاب عنا طویلاً ثم جاءنا و هو أشعث أغبر و یده مضمومه فقلت له: یا رسول الله! ما لی أراک شعثاً مغبراً! فقال: أسری بی فی هذا الوقت إلی موضع من العراق یقال له کربلاء فأریت فیه مصرع الحسین ابنی و جماعة من ولدی و اهل بیتی فلم أزل ألقط دماءهم فها هو فی یدی و بسطها إلی فقال خذیها فاحفظی بها فأخذتها فإذا هی شبهه تراب أحمر...»[4]

«رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) شبی از نزد ما خارج شد و غیبت طولانی نمود. سپس نزد ما آمد در حالی که آشفته موی و خاک آلود و دستانشان بسته بود. به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا! چه می بینم؟! شما پریشان مو و خاک آلودید؟! حضرت فرمودند: در این وقت به سوی مکانی از عراق برده شدم که به آن کربلا گفته می شود. پس مقتل فرزندم حسین(علیه السّلام) و جماعتی از فرزندان و اهل بیتم را مشاهده کردم. همواره خون هايشان را جمع می کردم و الآن در دست من است. دست خود را به طرف من باز نموده و فرمودند: بگير آن را و نگه داري كن پس ديدم آن را كه شبيه خاكي سرخ بود.»

طبیعتاً باید مصیبت بر انسان وارد شود تا در غم آن بنشیند و خاک بر سر ریزد و اما چه غمی است که قبل از واقعۀ کربلا عقل اوّل و اشرف خلق و واسطۀ خلقت و حبیب خدا و ختم الأنبیاء صلّی الله علیه وآله وسلّم بر سر و روی خویش خاک ریختتند.

وقتی تجلی اعظم[5] و اشرف مخلوقات و علّت و غایت خلقت، عقل کل عالم حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه وآله وسلّم، خاک بر سر و صورت ریختند. شخصیّتی که از حیث مرتبت و منزلت بالاترین مقام هستی را دارند. مظهر تمامی صفات و اسماء الله، قائم مقام خداوندی و سر سلسلۀ خلیفة اللهی چنین عزاداری کنند، تکلیف مادون ایشان مشخص است.

در روز عاشورا نیز چنین روایت شده است که:

مرحوم جزائری و بعضی دیگر نقل کرده اند که طرمّاح بن عدی روایت کرده در مورد آمدن حضرت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم و عدّه ای از پیامبران در زمین کربلا و در قتلگاه در شب یازدهم محرم و در همان روایت، نقل کرده است که: 

«هو یحثو التراب علی رأسه و شیبه»

«پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم در شام عاشورا) خاک بر سر و بر محاسن خود می ریخت.»

ابن عباس نیز حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم درکربلا را چنین روایت می کند:

 ابن حشیش عن أبی المفضل الشیبانی عن علی بن محمّد بن مخلدعن محمّد بن سالم بن عبدالرحمن عن عون بن مبارک الخثعمی عن عمرو بن ثابت عن أبیه أبی المقدام عن ابن جبیر عن ابن عباس قال: بینا أنا راقد فی منزلی إذ سمعت صراخاً عظیماً عالیاً من بیت أم سلمه زوج النبی صلی الله علیه وآله وسلّم فخرجت یتوجّه بی قائدی إلی منزلها و أقبل أهل المدینه إلیها الرجال فلما انتهیت إلیها قلت: یا أم المؤمنین! ما لک تصرخین و تغوثین فلم تجبنی و أقبلت علی النسوة الهاشمیّات و قالت: یا بنات عبدالمطلب! أسعدینی و ابکین معی فقد قتل والله سیدکنّ و سیّد شباب أهل الجنّة قد والله قتل سبط رسول الله و ریحانته الحسین فقلت: یا أم المؤمنین! و من أین علمت ذلک؟ قالت:رأیت رسول الله فی المنام الساعة شعثاً مذعوراً، فسألته عن شأنه ذلک فقال: قتل ابنی الحسین علیه السلام و اهل بیته الیوم فدفنتهم والسّاعه فرغت من دفنهم...»[6]

«هنگامي كه من در منزلم استراحت مي كردم فريادي عظيم و بلند از خانۀ ام سلمه همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) شنيدم. پس به سوي منزل او خارج شدم. مردم به همراه من سوي منزل او آمدیم. موقعي كه رسيدم نزد او گفتم: اي ام المؤمنين! چيست كه فرياد مي زنيد و ناله مي كنيد؟! جواب مرا نداد و به زنان هاشمي روي آورد و عرضه داشت: اي دختران عبدالمطلب! مرا ياري كنيد و با من گريه كنيد. به درستي كه والله كشته شد آقاي شما و سيد جونان اهل بهشت. والله كشته شدسبط رسول خدا و ريحانۀ او حسين(عليه السلام). پس گفتم:اي ام المؤمنين!‌از كجا اين را دانستي؟ فرمود: رسول الله را آشفته موي و بيمناك و متحيّر در خواب ديدم. از او دربارۀ چگونگي رفتار ايشان سؤال کردم، فرمود: كشته شد پسرم حسين و اهل بيت او پس ايشان را دفن نمودم و همين زمان از دفن ايشان فارغ شدم.»

چنین است که خاک و کاه بر سرریختن و گِل بر صورت و سینه گذاردن سنّتی است از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم در عزای بر اباعبدالله علیه السّلام.

اما در باطن نیز خاک بر سر دنیا شد چرا که عزیزان خداوند و سلالۀ پاک و ذراری مطهّرِ حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلّم و انوار مقدّسه ای را از دست داد که نورشان بر تمامی انبیاء و صدّیقین و شهداء منجلی بود. زمین و زمان مبتلا به فقدان آنانی شد که دیگر نمی تواند آنان را در هیچ کجا جستجو کند. مائیم و سیه پوشیدن و خاک برسر ریختن در فراق و مصائبشان با داغی جگر سوز و ابدی.

من مخبر المبلسینا بانتزاجهم         ثوباً من الحزنت لا یبلی و یبلینا

کیست آنکه برشهیدان خبر دهد و بگوید: شما در فراق خود، لباس حزن وماتم به تن ما پوشاندید،لباسی که هرگزکهنه وپوسیده نخواهدشدبلکه باقیست وماراکهنه وپوسیده می کند.


1 . بحارالانوار:45/44.

۲. الأمالی للصدوق:115؛الملهوف: 25؛ مثیر الأحزان: 23؛ المناقب: 4/86؛بحارالأنوار:45/218.

۳. کامل الزیارات: 90؛ بحارالانوار: 45/211.

۴.  بحارالأنوار: 44/239؛ إعلام الوری: 219؛ روضة الواعظین: 1/193؛ کشف الغمة: 2/8.

۵. مفاتیح الجنان، اولین فراز دعای شب مبعث: 292.

۶.بحارالأنوار: 45/231؛ الأمالی للطوسی: 314، و شبیه همین روایت در: إعلام الوری:220؛ کشف الغمة: 2/56  نیز وارد شده است.

روایات و نقل های تاریخی در لبس السواد (سیاه پوشی) در عزاداری

موارد زیر شامل فعل معصوم علیه السلام در سپاهپوشی در عزاداری و همچنین تقریر ایشان می باشد و دربردارنده نقل قول هایی از سیرۀ مؤمنان متصل به امام معصوم علیه السلام است:

 دوره معاصر با حیات پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

1. در جنگ احد كه 70تن از مسلمانان شهيد شدند، زنان مسلمان ـ از جمله امّ سلمه ـ در سوگ شهيدان جامة سياه در بركردند.[1]

2. اسماء بنت عميس، پس از جنگ موته در عزاي همسر خويش «جعفر طيّار» لباس سياه پوشيد.[2]

اسماء بنت عميس همواره در محضر حضرت فاطمه زهرا و اميرالمومنین علیه السلام حضور داشت. از اهل سرّ ایشان بود به گونه ای که در تغسیل حضرت صدیقة اطهر سلام الله علیها دخیل بوده است. ایشان فرزندانش را فدای اهل البیت علیهم السلام کرده و همچنین قابلگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را به عهده داشته است.

امام صادق علیه السلام در حق اسماء دعا کرده و مامقانى به استناد همين دعا، وى را در نقل حديث، ثقه دانسته است. [3]

 برخى از اشخاصى كه از اسماء بنت عميس روايت نقل كرده‏اند عبارتند از: 1 - امام سجاد 2- پسرش عبدالله بن‏جعفر بن‏ابى‏طالب‏3- عون بن جعفر 4. فاطمه صغرى دختر على بن‏ابى‏طالب‏5- عبدالله بن‏عباس 6- ام جعفر بنت محمد بن جعفر بن‏ابى طالب 7- فاطمه بنت الحسين 8- زينب بنت اميرالمؤمنين 9- فاطمه بنت اميرالمؤمنين‏10-سعيد بن مسيب.

وجود شخصيتهاى بلندمرتبه در اين ميان; مانند امام سجاد علیه السلام، كه به احاديث او استناد كرده‏اند، در معرفى شخصيت رجالى وى به تنهايى كافى است و ما را از هر توضيحى بى‏نياز مى‏سازد.

3. امام صادق علیه السّلام فرمودند:

«خطب رسول الله یوماً بعد أن صلّی الفجر فی المسجد و علیه قمیصه سوداء»[4]

«روزی که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم وفات یافتند، در حالی که پیراهن سیاهی داشتند، نماز صبح را در مسجد به جماعت خواندند و سپس به ایراد خطبه پرداختند.»

حضرت در ادامه می فرمایند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم در همان روز از دنیا مفارقت فرمودند.

همچنین در سیرۀ ابن هشام همین مطلب ذکر شده است که:

«کان علی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) قمیصة سوداء حین اشتدّ به وجعه»[5]

«هنگام احتضار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) لباس مشکی بر تن ایشان بود.»

 دورۀ دو سبط رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم

1. امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام لباس سیاه بر تن نمودند. اصبغ بن نباته گويد: بعد از شهادت مولاي متقين اميرالمؤمنین علیه السلام وارد مسجد كوفه شدم، ديدم كه:

«انّ الحسنین (علیهماالسّلام) لبسا السواد علی أبیهما فی الکوفة بعد شهادته...»[6]

«همانا امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام در عزای پدر بزرگوارشان مشکی پوشیدند بعد از شهادت او در کوفه.»

2. ابن ابی الحدید در جای دیگری از شرح از مدائنی نقل می کند که چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شهادت رسید عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب نزد مردم آمد وگفت همانا امیر المومنین وفات یافت او کسی را به عنوان جانشین خود قرار داده است اگر او را اجابت می کنید نزد شما بیاید واگر کراهت دارید کسی بر دیگری اصرار ندارد. مردم گریه کردند و گفتند بلکه به سوی ما بیاید (امام) حسن (علیه السلام)  در حالی که لباس مشکی بر تن داشت نزد آنان آمد و خطبه ای ایراد فرمود.[7]

3. همچنین روایت شده است:

«قتل الحسین بن علی  و علیه جبة خزّ دکناء»[8]

«امام حسین علیه السلام کشته شد در حالی که بر تن شریفش لباسی از خز سیاه بود.»

لذا پیراهن پاره و پاره و خونین امام حسین علیه السلام به رنگ مشکی است.

 دوره امام زین العابدین علیه السلام و ائمه اطهار از فرزندان ایشان علیهم السلام

1. سليمان بن راشد از پدرش نقل مي كند كه:

«رأیت علی بن الحسین و علیه درّاعة سوداء و طیلسان أزرق»[9]

«امام سجاد علیه السلام را ديدم كه جبّه اي سياه رنگ و جلوباز پوشيده بودند.»

2. زنان بنی هاشم در ماتم امام حسین علیه السّلام لباس های سیاه و خشن پوشیدند.

روی عن عمرو بن زین العابدین أنّه قال: «لمّا قتل جدی الحسین المظلوم الشهید لبس نساء بنی هاشم فی مأتمه ثیاب السواد و لم یغیّرنها فی حرّ أو برد و کان الإمام زین العابدین یصنع لهنّ الطعام فی المأتم»[10]

«هنگامی که جدّم حسین علیه السّلام کشته شدند، زنان بنی هاشم لباس سیاه و خشن پوشیدند و از گرما و سرما شکایتی نمی کردند و اینگونه بود که امام سجاد علیه السّلام برای آن ها غذای ماتم زدگان و عزاداران تهیه می کرد.»

سياه پوشيدن هاشمیات تحت اشراف امام معصوم حضرت زین العابدین علیه السّلام بوده  ایشان نه تنها از این کار نهی نمی فرمودند بلکه فعل امام در عزاداری ایشان به عنوان تقریر، تأیید و رجحان فعل هاشمیات و نوعی خدمت به سیاهپوشان بر عزای حسین علیه السلام است.[11]

3. عماد الدین ادریسی قرشی از ابی نعیم اصفهانی به سندش از ام سلمه نقل کرده که:

«عن اُمّ سَلَمَةَ انّها لَمّا بَلَغَها مَقتَلُ الحُسين ضَرَبَت قُبّةً في مَسجِدِ رسول الله جَلَسَت فيها و لَبيسَت سَوادً»[12]

«هنگاميكه خبرشهادت امام حسين علیه السلام  به ام سلمه رسيد در مسجد پيامبر صلی الله علیه واله وسلم قبّه اي (خیمه ای) سياه زد و جامة سياه پوشيد.»

این قضيه به بانويي مربوط مي شود كه هفت سال همسر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود و بيش از پنجاه سال با امامان معصوم از نزديك در ارتباط، و محشور و مأنوس بوده است. ودايع امیرالمؤمنین و امام حسين علیهما السلام در نزد او بود، و امام حسين علیه السلام او را مادر خطاب مي كرد، با توجه به اينكه پوشیدن لباس سیاه به نشانه عزا همواره رخ ميداد، مي توان عمل ایشان را به تقرير معصومين علیه السلام نيز نسبت داد و عمل او را علاوه بر سيره كاشف از سنت دانست.

4. سكينه دختر امام حسين علیه السلام خطاب به يزيد گفت:

«ديشب خواب ديدم كه ... سپس خادم بهشتي دستم را گرفت و داخل قصر نمود. آنجا با پنج بانوي بزرگ و نوراني روبرو شدم كه در ميان آنها زني بزرگوارو نوراني تر از همه به چشم مي خورد كه موي پريشان كرده و لباس سياه پوشيده بود و در دستش پيراهني خون آلود....او فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.»[13]

5.  هنگاميكه يزيد، اهل بيت رسول خدا را طلبيد و آنان را ميان ماندن در شام و برگشتن به مدينه مخيّر نمود، گفتند: «ما بيش از هر چيز دوست داريم كه براي امام مظلوم مجلس ماتم و عزا برپا كنيم وگريه و زاري كنيم. يزيد گفت: آنچه مي خواهيد انجام دهيد. آنگاه خانه هايي را براي آنان مهيّا ساخت، پس از زنان بني هاشم و طائفه قريش كسي باقي نماند، جز اينكه (به نشانة‌ عزاداري ) براي حسين علیه السلام لباس سياه پوشيدند، و به مدت هفت روز براي آن حضرت ندبه و زاري كردند.[14]

بايد گفت كه وجود افرادي چون عقيلة بني هاشم، نائبه حضرت زهرا، حضرت زينب كبري سلام الله علیها در ميان بانوان سياهپوش، اگر نگوئیم مسأله را از حدّ سيره بالاتر مي برد. حداقل در حدّ حجّت شرعي است.  علاوه بر آن تقریر امام زین العابدین علیه السلام تأییدی محکم در این قضیه است.

6. نعمان بن بشير هنگاميكه خبر شهادت امام حسين علیه السلام را به گوش اهالي مدينه رسانيد، همة‌ مردها سياه پوشيدند و فرياد و ناله سردادند.[15]

7. ابی مخنف روایت کرده که نعمان بن بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به اهل مدینه ابلاغ نمود و در مدینه زنی نبود جز آنکه از پشت پرده بیرون آمد و لباس مشکی پوشیده، مشغول عزاداری شد.[16]

8. سليمان بن ابي جعفر (عموي هارون) در تشييع پيكر مطهّر امام كاظم علیه السلام جامة‌ سياه پوشيده بود.[17]

9. سيف بن عميره، در سوگنامة خود مي گويد:

«و البس ثياب الحزن يوم مصابه         ما بين اسود حالك او اخضر»[18]

«در روز شهادت آن حضرت ( روز عاشورا ) جامه هاي عزا بر تن كن، جامه هایی به رنگ سياه تند و يا سبز تيره.»

سيف بن عَميره نخعی كوفی، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و از راويان برجسته و مشهور شيعه است كه رجال شناسان بزرگی چون شيخ طوسی در «فهرست»، نجاشی در «رجال»، علامة حلّی در «خلاصه الاقوال»، ابن داود در «رجال»، و علاّمه مجلسی در «وجيزه» به وثاقت وی تصريح كرده اند. ابن نديم درفهرست خويش وی را از آن دسته از مشايخ شيعه می شمردكه فقه را از ائمّه عليهم السلام روايت كرده اند. سيف بن عميره، همچنين از جمله راويان زيارت معروف عاشورا به نقل از امام باقرعليه السلام است كه قرائت آن درطول سال، ازسنن رايج ميان شيعيان می باشد.[19] سيف بن عميره، در رثای سالار شهيدان عليه السلام چكامه بلند و پرسوزی دارد كه با مطلع:

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى                     يا هــذه و عــن الملامة فــاقصرى

آغاز می شود. سيّد محسن امين[20] در اعیان الشیعه وبه تبع وی شهيد سيد جواد شبّر[21] (از خطبای فاضل لبنان) در کتاب ادب اللطف أو شعراء الحسین به اين مطلب اشاره كرده و تنها بيت نخست قصيده را ذكر كرده اند. امّا شيخ فخرالدين طريحی فقيه، رجالی اديب و لغت شناس برجسته شيعه، وصاحب مجمع البحرين ـ در كتاب «المنتخب»[22] كلّ قصيده راآورده است كه در بيت ماقبل آخرآن، شاعر صريحاً به هويّت خود اشاره ای دارد؛آنجا كه خطاب به سادات عصرمی گويد:

و عًبَيْدُكُمْ سيفٌ فَتَى ابْنُ عَميرة                         عبـــدٌ لعبد عبيد حيدر قنبر

10. پس از خطبة تاريخي امام سجّاد علیه السلام در مسجد جامع دمشق، منهال برخاست و گفت: چگونه هستي اي فرزند رسول خدا؟ امام سجاد علیه السلام فرمود:

«چگونه مي شود حال كسي كه پدرش به قتل رسيده باشد و اهل و عيالش اسير شده باشند؟ همانا من و اهل بيتم لباس عزا پوشيده ايم و پوشيدن لباس نو برما روا نيست.»[23]

11. راوی می گوید:

«دخلت علی سیدی أبی محمد نظرت إلی ثیاب بیاض ناعمة علیه فقلت فی نفسی ولی الله و حجته یلبس الناعم من الثیاب و یأمرنا نحن بمواساة الإخوان و ینهانا عن لبس مثله فقال متبسما یا کامل و حسر ذراعیه فإذا مسح أسود خشن علی جلده فقال هذا لله و هذا لکم...»[24]

«وقتی محضر امام حسن عسکری علیه السّلام رسیدم، دیدم لباس نرم و لطیف سفید رنگی پوشیده است. با خودگفتم: ولی خدا و حجت پروردگار خودش چنین لباسی می پوشد و به ما دستور می دهدکه نسبت به برادران دینی گذشت داشته باشیم و از پوشیدن مانند آن نهی می کند. امام عسکری علیه السّلام درحالی که تبسّم می کرد، آستین مبارک را بالا زد و به من نشان داد که لباس پشمین زبر سیاهی به تن دارد، فرمود: «هذا لله و هذا لکم» این برای خداست و آنچه دیدی به خاطر شماست...»[25]

12. هنگامی که  امیرالمؤمنین علیه السلام از فضیلت نهم ربیع الاول صحبت می فرمایند چنین خطاب فرمودند:

«یوم الغدیر الثانی... یوم عیدالله الأکبر ... یوم نزع السواد...یوم الفطرالثانی...»[26]

«(نهم ربیع الأول) روز غدیر دوم... روز عید بزرگ خداوند... روز بیرون آوردن لباس سیاه... روز فطر دوم... می باشد.»

در حقیقت لباس مشکی و عزا بر تن اهل البیت علیهم السّلام و شیعه ایشان خواهد ماند تا ظهور منتقم الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف آن لحظه که بنیانگذار ظلم بر آل الله و اصول الظالمین را از میان بردارند. از این روست که در روایات وارد شده که روز نهم ربیع الأول، روز به درک واصل شدن دومی ملعون، روز بیرون آوردن لباس سیاه است

13. در کتاب نجم الثاقب روایت ذیل وارد شده است:

«کنت بسر من رأی أسیر فی درب الحصا إلی أن قال لی أتری هذا الجدار تدری من صاحبه قلت و من صاحبه قال هذا الفتی العلئی الحجازی یعنی علی بن محمد بن الرضا علیه السلام و کنا نسیر فی فناء داره قلت لیزداد نعم فما شأنه قال إن کان مخلوق یعلم الغیب فهو قلت فکیف ذلک ... و هو علی فرس أدهم و علیه ثیاب سود و عمامة سوداء و هو اسود اللون فلما بصرت به وقفت إعظاما له و قلت فی نفسی لا و حق المسیح ما خرجت من فمی إلی أحد من الناس قلت فی نفسی ثیاب سوداء و دابة سوداء و رجل أسود سواد فی سواد فی سواد فلما بلغ إلی أحد النظر و قال قلبک أسود مما تری عیناک من سواد فی سواد فی سواد...»[27]

14. همچنین داوود رقی روایت می کند که:

«کانت الشیعة تسأل أبا عبدالله عن لبس السواد قال فوجدناه قاعداً علیه جبة سوداء و قلنسوة سوداء و خفّ أسود مبطن بسواد ثم فتق ناحیة منه و قال أما إن قطنه أسود و أخرج منه قطنا أسود ثم قال بیّض قلبک و البس ما شئت»[28]

15. نه تنها شیعیان بلکه همۀ اهل دریاها به امر خداوند لباس ماتم و عزا بر امام حسین علیه السّلام پوشیدند:

 «...أنّ ملکا من الملائکة الفردوس نزل علی البحر فنشر أجنحة علیها ثم صاح و قال: یا أهل البحار! ألبسوا أثواب الحزن فإن فرخ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم مذبوح...»[29]

«...همانا ملکی از ملائکۀ بهشت بر دریا نازل شد، پس بالهایش را بر دریا پهن نمود و سپس فریاد زد و گفت: ای اهل دریاها! لباس های حزن را بپوشید که عزیز رسول خدا را کشتند...»

و این گزیده ای از روایاتی بود که در منابع مختلف عامه و خاصه ‌ذکر شده است و به نقل معدودی از این روایات بسنده کردیم.

برخي از كتب مستقلّي كه توسط  بزرگان در مورد سیاهپوشی نوشته شده و ادله ای را ذکر نموده اند

 1.  ارشاد العباد الي الاستحباب لبس السواد علي سيدالشهداء و الأئمة الامجاد تاليف: سيد جعفر طباطبايي نوه صاحب رياض چاپ 1404ه  قم.

2.  سياهپوشي درسوگ ائمه نور،تاليف:علي ابوالحسني منذر ـ معاصر ـ چاپ 1375ش در 392صفحه قم

3.  عزاداري سيد الشهداء علیه السلام، تاليف: سبط حسين زيدي ـ معاصر ـ چاپ 1415ه  216صفحه

4.  عزاداري از ديدگاه مرجعيّت شيعه، تاليف: علي رباني خلخالي ـ معاصر ـ چاپ 1415ه  240 صفحه قم

و اما جامع ترين کتابي که تا کنون در اين خصوص نوشته شده، سياه پوشي در سوگ ائمه نور تاليف "علي ابوالحسني" (منذر) است که چاپ نخست آن از سوي انتشارات "معاصر" در سال 1375شمسي در 392 صفحه و در قم انتشار يافته است.

 


[1] . سير‌ة‌ ابن هشام: 3/159

[2] . مجمع الزوائد هيثمي: 3/16

[3] . مامقانى: 3/69.

۴]بصائرالدرجات: 304.

[۵]. سیرة لأبن هشام: 4/316. به راستی حضرت برای بیان چه مطلبی به عالم وجود، با لباس سیاه جان بخشید؟! إلاّ مصائب بی شماری که بر آل الله علیهم السّلام وارد خواهد شد؟!

[۶]. شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید: 4/8؛ حدائق الناظرة للیوسف بحرانی، ج7، ص128.

[7] . شرح ابن ابی الحدید ج16 ص22

[8] . الکافی: 6/452؛ وسائل الشیعه: 4/364؛ بحارالانوار: 45/94؛ دلائل الامامة: 71؛ دکناء: سیاه یا مایل به سیاهی.

[9] . الکافی: 6/449. وسائل الشیعه: 5/24.

[۱۰]. المحاسن:420؛ نفس المهموم:473؛ بحارالأنوار:45/188؛ وسائل الشیعه: 3/238.

[11] . نکته جالب این است که هاشمیات چند سال بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام یعنی تا به قتل رسیدن ابن زیاد لباس مشکی زبر و خشن خود را بیرون نیاوردند.

[12] . مقتل ابی مخنف ص 222 و223 ؛ عيون الاخبار از عماد الدين ادريس قريشي /109، شرح الاخبار قاضي نعمان: ج3 / ص171/ح1919

[13] . بحارالانوار: 45/195.

[14] . منتخب طريحي : 2/482، بحارالانوار: 45/196.

[15] . مقتل ابي مخنف:222.

[16] . عیون الاخبار وفنون الاثارص109.

[17] . بحارالانوار: 48/227.

[18] . منتخب طريحي: 2/437.

[۱۹]. شیخ علی ابوالحسنی(منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمه نور:140-141.

[۲۰]. سیدمحسن، امین، اعیان الشیعه، تحقیق و اخراج: سید حسن امین: 7/326.

[۲۱].  سید جواد، شبر، ادب الطف أو شعراء الحسین علیه السلام، 1/196.

[۲۲]. شیخ فخرالدین، طریحی نجفی، المنتخب للطریحی فی جمع المراثی والخطب المشتهر بالفخری، 2/436.

[23] . مقتل ابي مخنف / 217، ناسخ التواريخ زندگي امام سجاد علیه السلام.

[۲۴]. الغیبة للطوسی:159؛ بحارالأنوار: 25/336 و52/50؛ وسائل الشیعة: 3/351.

[25] . اهل البیت علیهم السّلام همیشه عزادار و داغدار بر امام حسین علیه السّلام بودند و در برخی از مواقع آن را ابراز نموده و برخی اوقات آن را پنهان می داشتند.

[۲۶]. بحارالأنوار: 31/127؛ المستدرک:3/326؛ الاقبال لسیدبن طاووس: 464. محرم، صفر، ربیع الاول. آنها که حزن امام حسین علیه السلام را اظهارمی کنند. در محرم و صفر لباس مشکی به تن می کنند و از 28 صفر تا 8 ربیع الاول که مصادف با وقایع هجوم به بیت وحی و شهادت حضرت محسن سلام الله علیه و غصب فدک و ضرب و شتم حضرت صدیقة طاهره است لباس مشکی بر تن می کنند و 9 ربیع الاول یعنی روز به درک واصل شدن دومی ملعون لباس مشکی را بیرون می آورند. روز 8 ربیع الاول مصادف است با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است و امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

[27] . بحارالانوار: 50/161؛دلائل الامامة محمد بن جریر طبری: 221؛ فرج المهموم لسید بن طاووس: 233.

[28] . وسائل الشیعه: 4/385.

[۲۹]. کامل الزیارات: 67؛ مستدرک الوسائل: 3/327.

گریبان چاک زدن (شق الثیاب أو الجیوب) در عزای سید الشهدا(ع)

مصیبت حضرت سید الشهداء علیه السّلام به قدری عظیم است که قبل از آن که حضرت متولّد شوند، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می دهند، ایشان بی تاب شده و گریبان خویش پاره می کنند. امام صادق علیه السّلام نقل می نمایند که:

«دخلت فاطمة علی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم وعیناه تدمع فسألته ما لک؟! فقال: إنّ جبرئیل أخبرنی أنّ أمتی تقتل حسیناً، فجزعت و شقّ علیها فأخبرها بمن یملک من ولدها فطابت نفسها وسکنت»[1]

«حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به محضر مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم رسید و چشمان مبارک ایشان را گریان دید، از آن جناب پرسیدند: شما را چه می شود؟ حضرت فرمودند: جبرئیل به من خبر داده که امّتم به زودی حسین (علیه السّلام) را می کشند. پس فاطمه (سلام الله علیها) به جزع آمده و دست برد و جامۀ خود را پاره کرد. حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: یکی از فرزندان این مولود مالک امور گشته و انتقام از قاتلین خواهدگرفت. پس از این خبر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اندکی آرام و نفس مبارکش تسکین یافت.»[2]

همچنین بارها روایت شده که در شب و روز عاشورا و ایام اسارت، مخدّرات حرم از شدّت مصیبت، جامه دریدند و گریبان چاک زدند و همۀ آن در برابر امام سجاد علیه السّلام صورت می گرفت. به عنوان نمونه در مورد حضرت زینب سلام الله علیها روایت شده است که:

«چون سر مطهّر امام را در مجلس یزید دید دست به گریبان فرو برد و آن را چاک زد و با آواز سوزناک که دلها را پاره می کرد فریاد زد: یا حسیناه! یا حبیب الله! یابن مکة و منی! یابن فاطمه الزهرا و سیده النساء! یابن بنت المصطفی!»

راوی گفت به خدا قسم هر کس در آن مجلس بود بگریانید.[3]

امام صادق علیه السّلام نیز فرمودند:

«...و لقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی حسین بن علی علیهماالسّلام و علی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب»[4]

«و هرآینه زنان فاطمی در شهادت حسین بن علی علیهماالسّلام گریبان ها را دریدند و بر صورت ها زدند و بر مانند حسین علیه السّلام به صورت ها زده می شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده می شود

حضرت، رجحانِ لطمه زدن و گریبان دریدن در عزای سیّدالشهداء علیه السّلام را بیان می دارند و با تعبیر «تلطم» «زده می شود»، «تشق» «دریده می شود»، چنین بیان می دارند که گوئیا دائماً چنین بوده و این سنّتی است دیرینه که در این عزا، چنین شود.

در مورد امام سجّاد علیه السّلام نیز وارد شده است که هنگام خطبه خواندن در مجلس یزید، بعد از آن که مؤذّن به دستور آن ملعون شروع به اذان می کند و به فراز «أشهد أنّ محمّداً رسول الله» می رسد، امام سجّاد علیه السّلام می فرمایند: «ای یزید بگو این محمّد که نامش را به بزرگی یاد می کنی، جدّ من است یا جدّ تو؟! اگر می گوئی جدّ توست، دروغ گفتی و کافر شدی و اگر می گوئی جدّ من است، پس چرا عترت او را کشتی چرا پدرم را از روی ستم به قتل رساندی و مالش را غارت کردی و زنان او را اسیر نمودی.» امام علیه السّلام این سخنان گفت و آنگاه: 

«و أهوی إلی ثوبه فشقه ثم بکی» [5]

«دست برد و گریبان چاک زد و گریست.»

همچنین ذکر شده که هنگام شهادت اباعبدالله علیه السّلام یکی از لشکریان فریاد زد که: به خدا قسم که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلّم را می بینم که دستی به محاسن خود دارد و دستی بر سر می زند. دیگری صدا زد که قسم به خدا علی بن ابی طالب علیه السّلام را می بینم که با عمامۀ ژولیده و گریبان پاره، به فرزندش نگاه می کند و گریه می نماید. [6] البته در روایت دیگر وارد شده است که این جبرئیل بود که در میان لشکر فریاد می زد و حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلّم را چنین توصیف می نمود.[7]

و بسیاری از نقل های دیگر که در کتب مقاتل ذکر شده است.

در جَیب عالمی ز عـزا چـاک ماتـم است  یا رب عزای کیست که منسوب عالم است

این بار غصّـه را، که به دوش فلـک نهاد؟  کامروز سالها شد و پشتش چنان خـم است

آدم دویست سـال دراین تعزیت گریست    و ز ما غریـب نیست که میـراث آدم اسـت




1.کامل الزیارات:57؛ بحارالأنوار: 44/233.

2. نکته مهمّ این است که اهل البیت علیهم السلام تنها به واسطۀ عزاداری شیعیان بر مصائب سیدالشهداء علیه السلام و خبر خوانخواهی امام زمان ارواحنا فداه تسکین می یافتند.

3. دمع السجوم: 406.

4. تهذیب الأحکام:8/325؛ وسائل الشیعه:15/583؛ جامع الأحاديث: 3/492.

۵ . مقتل أبی مخنف: 404.

۶. تذکرة الشهداء: 2/161.

۷.کامل الزیارات: 336.

بی تابی در عزای حضرت سید الشهداء علیه السلام

مشتقات جزع در قرآن دو مرتبه به کار رفته است:

«...سَواءٌ عَلَيْنا أَجَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِيصٍ» [1]

«... اکنون هر چه جزع کنیم و یا صبر و تحمل یکسان است و هیچ کداممان را از عذاب گریزگاهی نیست.»

«إذا مَسَّه الشرّ جَزُوعاً» [2]

«و چون شری (به انسان رسد) ناله زند.»

احادیث بسیار زیادی نیز در مورد جزع بر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام وارد شده است از جمله امام محمّد باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طویلی می فرمایند:

«...ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمره من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضاً بمصابهم بالحسین...» [3]

«...سپس باید بر امام حسین علیه السّلام ندبه و گریه کند و اهل خانه اش را به گریه بر او امر کند و مجلس مصیبت را با آشکار نمودن جزع بر آن بزرگواران در خانه اش بر پا کند. و اهل مجلس همدیگر را در مصیبت امام حسین علیه السّلام تعزیت و تسلیت بگویند...»

اما منظور از «جزع» که در این روایت و روایات زیاد دیگر وارد شده است، چیست؟

جزع، مراتب مختلفی دارد که از فریاد و زاری و دست از غذا خوردن شروع می شود تا بر سر و سینه و کندن مو و محاسن و... . به عنوان نمونه روایت ذیل معنای جزع را اینگونه تبیین می کند. جابر از امام محمد باقر علیه السّلام نقل می کند که عرض کردم:

«... ما الجزع؟ قال: أشد الجزع الصراخ بالعويل و لطم الوجه والصدر و جز الشعر من النواصي و من أقام النوائحه فقد ترك الصبر...» [4]

«...جزع چیست؟ فرمودند: شدیدترین نوع جزع، فریاد با صدای بلند گریستن و شیون زدن و بر صورت و سینه زدن و کندن مو از بالای پیشانی است و كسي كه اقامه كند گلايه ها را پس به تحقيق صبر را ترك كرده است.»

در روایتی که در مورد امام زین العابدین علیه السّلام که تعیبر «فکادت نفسی أن تخرج» وارد شده است معنای جزع را تا مرتبۀ جان دادن نیز توسعه داده است و آن موقعی است که اسرا را از قتلگاه عبور می داده اند و چیزی نمانده بوده تا جان از سینۀ امام سجّاد علیه السّلام مفارقت کند و در جواب عمه جانشان حضرت زینب سلام الله علیها، می فرمایند: «کیف لا أجزع و أهلع» [5] «چگونه جزع نکنم و بی قرار نباشم.» طبق این روایت جزع تا مرتبۀ جان دادن نیز می باشد. زیرا «کاد» از افعال مقاربه است و اگر بر سر فعلی بیاید او را بسیار قریب الوقوع می کند. لذا معنای کادت نفسی ان تخرج چنین می شود که: هیچ نمانده بود که من جان بدهم.

در کتاب لغت جزع چنین معنا شده است:

«جزع: قال الله تعالى: إِذا مَسَّه الشرُّ جَزُوعاً و إِذا مسه الخيْرُ مَنُوعاً، الجَزُوع: ضد الصَّبُورِ على الشرِّ، و الجَزَعُ نَقِيضُ الصَّبْرِ (لا صبر)» [6]

آنچه که از آیات و روایات و کتب لغت برمی آید اینکه: جزع، مطلق «ضد صبر» می باشد و آنچه مهم تر است اینکه همۀ اهل لغت جزع را «نقیض صبر» معنا کرده اند و نه تنها ضد صبر. لذا رابطۀ جزع با صبر از نوع نقیضین است یعنی «لا یجتمعان و لا یرتفعان» «صبر و جزع نه با یکدیگر جمع می شوند و نه همزمان با یکدیگر مرتفع می شوند.» لذا مطلق «عدم صبر» یا «لاصبر» را جزع می نامند. پس آنچه در مورد عزای بر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام وارد شده است هر نوع بی صبری مجاز شمرده است، بلکه مأجور معرفی شده است:

«...کل الجزع والبکاء مکروه ما خلا الجزع والبکاء لقتل الحسین فإنه مأجور» [7]

«هر بی صبری و گریه ای مکروه است مگر بی صبری و گریه در مورد قتل امام حسین(علیه السّلام). همانا که آن دارای اجر است.» [8]

همانطور که از لفظ جزع و همچنین از اطلاق و عموم آن در احادیث برمی آید، مصادیق زیادی را در برمی گیرد، زیرا اولاً در روایت فوق واژۀ «کل» یعنی «هر نوع جزع» وارد شده است. ثانیاً در این روایت و روایت قبل و مانندآن، «الجزع» به صورت مفرد محلّی به «ال» و اسم جنس می باشد که شامل تمامی افراد خود است. از این رو مصداق تمام اعمال و رفتاری می شود که در اثر بی تابی و بی صبری از انسان سر می زند. از جملۀ این جزع و بی قراری عزاداری قمه زنی است.

آری، اگرچه صبر، صفتی پسندیده و نیک است اما صبر در مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و خودداری از بی تابی نمودن در مصیبت ایشان، صبری مذموم و قبیح می باشد. همین مطلب در مورد مصیبت شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم وارد شده است که امیرالمؤمنین هنگام دفن بدن مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم نموده و فرمودند:

«إنّ الصبرَ لجمیلٌ إلاّ عَنکَ وَ إنّ الجزعَ لَقبیحٌ إلاّ عَلیکَ» [9]

«همانا صبر زیباست اما در مصیبت غیر تو و همانا جزع و بی تابی زشت و قبیح است مگر برتو.»

و در مورد امام حسین علیه السلام امر به اظهار این جزع شده ایم: «باظهار الجزع علیه» یعنی اگر چه جزع همان بی تابی و بی صبری است و بی تابی و بی صبری در ظاهر هر انسان مصیبت زده ای دیده می شود اما ائمۀ اطهار علیهم السّلام باز برای تأکید در علنی بودن شعائر امام حسین علیه السّلام لفظ «اظهار» را نیز در کنار «جزع» ذکر نموده اند. امام باقر علیه السّلام فرمودند:

جزع و بی تابی در مصائب ائمۀ اطهار علیهم السّلام از درجۀ اهمیتّی برخوردار است که عده ای از یاران خاص اهل البیت علیهم السّلام را به نام «اهل الجزع» می خوانند و بالاترین نوع بشارت را به ایشان می دهند:

مسمع می گوید:... حضرت سؤال فرمودند: «آیا یادی از مصائب امام حسین علیه السّلام می نمائی؟ عرض کردم: آری، حضرت فرمودند: آیا جزع و فزع می کنی؟ عرض کردم: آری به خدای قسم، به خاطر این یادآوری، اشکم جاری می شود تا آنجا که خانواده ام اثر آن را در صورتم می بینند و نیز از خوردن غذا امتناع می کنم تا آن که اثر آن در صورتم پدید می آید. سپس امام محمّد باقر علیه السّلام فرمودند:

«رحم الله دمعتک أما إنک من الّذین یعدون من أهل الجزع لنا و الّذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یخافون لخوفنا و یأمنون إذا أمنا...» [10]

«خدا رحمت کند اشک های تو را. بدان که قطعاً تو از کسانی محسوب می شوی که به خاطر ما جزع نموده و به واسطۀ سرور و فرح ما مسرور گشته و به خاطر حزن ما محزون گردیده و به خاطر خوف ما خائف بوده و هنگام ایمنی ما در امان است.»

سپس بالاترین بشارت ها را به «اهل الجزع» می دهند و می  فرمایند:

«آگاه باش به زودی ما را خواهی دید و هنگام مرگ پدران مرا زیارت می کنی و آنان را کنار بستر مرگ می نگری که به فرشتۀ مرگ سفارش تو را می کنند، سپس ملک الموت از مادر نسبت به فرزندش بر تو مهربان تر می گردد.

مسمع می گوید: زمانی که سخنان حضرت به این جا رسید شروع به گریه نمودند و من نیز گریستم. بعد فرمودند:

«... به راستی هیچ کس به مصیبت ها و ظلم هائی که بر ما وارد شده نمی گرید مگر آنکه خداوند پیش از آنکه اشک از چشمان او بیرون آید رحمت و درودش را بر او می فرستد و هرگاه اشک بر صورتش جاری شد اگر قطره ای از آن در دوزخ افتد، حرارت آن را خاموش می کند و هنگام مرگ شاد و مسرور است تا وقتی که کنار حوض کوثر بر ما وارد شود، کوثر هم از دیدار او شاد می گردد و پیوسته از آب کوثر و لذّت های بهشتی بهره می برد.» [11]

در روایت دیگر وارد شده است که امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر جزع کنندگان بر امام حسین علیه السلام، چنین دعا می فرمود:

«اللهم...و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم تلک الصرخة التی کانت لنا» [12]

خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.

پس آنچه ثابت شد این است که:

در عزای حضرت سیدالشهداء علیه السلام، جزع یعنی آنچه که بی صبری نامیده شود. چه بر سر و صورت زدن باشد یا زنجیر و یا وقمه زدن و حتی جان دادن نه تنها اشکالی ندارد بلکه مأجور می باشد. و مکررا از جانب ائمه اطهار علیهم السلام بدان توصیه شده است.

وقتی دل مُحب، داغ امام حسین علیه السلام در آن جلوه کند، آرام و قرار از دست می دهد و به بالاترین نوع جزع دست می زند.

اللهم اجعلنی من اهل الجزع علی مصائب الحسین علیه السلام

خدایا ما را از اهل جزع بر مصائب امام حسین علیه السلام قرار بده.

 

1. ابراهیم: 21.

2. المعارج: 20.

3. وسائل الشیعه:6/20 و14/590.

4. الكافي: 3/223؛ وسائل الشیعة: 3/271؛ بحارالانوار: 79/89؛ مسکن الفؤاد: 51.

5. کامل الزیارات: 260؛ بحارالانوار: 56/2.

6. لسان‏العرب: 8/47؛ معجم مقاییس اللغة: 197.

7. وسائل الشیعه: 14/505.

8. لازم به ذکر است که روایت فوق بمعنای اباحه بمعنی الاخص نیست بلکه اباحۀ بمعنی الاستحباب است. بدین معنا که هر نوع جزع و بی تابی در مصیبت امام حسین علیه السّلام مستحب است.

9. مستدرک الوسائل: 2/445؛ بحارالأنوار: 79/134؛ نهج البلاغه: 527؛ غررالحکم: 109.

10. کامل الزیارات: 101؛ وسائل الشیعه: 14/508؛ بحارالأنوار: 44/289.

11. همان.

12. بحار الانوار: 98 /8. کامل الزیارات: 117