لطمه زدن در عزای سید الشهدا(ع)
یکی از انواع عزاداری که در سیرۀ اهل البیت علیهم السّلام بوده است لطم و سیلی زدن بر صورت است.
واژه لطم چنین معنا شده است:
لطم: اللَّطْمُ: ضَرْبُك الخدَّ و صَفْحةَ الجسد ببَسْط اليد، و في المحكم: بالكفّ مفتوحة، لَطَمَه يَلْطِمُه لَطْماً و لاطَمَه مُلاطَمةً و لِطاماً. و المَلْطِمانِ: الخدّان؛ ابن حبيب: المَلاطِمُ الخدود، واحدها مَلْطَمٌ؛ ابن الأَعرابي: اللَّطْمُ إِيضاحُ الحمرة.[1]
لطم: لطم یلطم لطمّاهُ: به او سیلی زد... تلطم وجهه: رنگ صورتش تیره و سیاه شد.[2]
آنچه که از بیان لغویون در مورد لطم به دست می آید اینکه: لطم، ضربه زدن به صورت با دست یا با چیز دیگر است و همچنین سیلی زدن بر صورت.
در «تهذیب الأحکام» شیخ طوسی آمده است که امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«... ولقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی حسین بن علی علیهماالسّلام و علی مثله فلتلطم الخدود و تشق الجیوب»[3]
«... و هرآینه زنان فاطمی در شهادت امام حسین بن علی علیهماالسّلام گریبان ها را دریدند و بر صورت ها زدند و بر مانند امام حسین علیه السّلام باید به صورت ها زده شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده شود.»
فعل «فلتلطم» امر می باشد و ظهور در وجوب و یا حداقل استحباب دارد. علاوه بر آن امام صادق علیه السلام می فرماید بر مثل امام حسین علیه السلام، و مشخص است که بر امام حسین علیه السلام به طریق اولی مستحب و یا واجب است.
در زیارت ناحیۀ مقدّسه روایت شده است که اهل حرم سیّدالشهداء علیه السّلام در عزای بر ایشان بر صورت ها زدند:
«و علی الخدود لاطمات...»[4] «و درحالی که بر صورت هایشان می زدند.»
نه تنها اهل حرم سیّدالشهداء علیه السّلام که حوریان در عزای امام حسین علیه السّلام بر صورت ها زدند:
«و لطمت علیک حورالعین»[5]، «و در عزای تو حورالعین بر صورت لطمه زدند.»
شیخ مفید نیز چنین نقل می کند که:
«فی روایة حیث ینقل حدیث الحسین (علیه السّلام) مع أخته زینب (سلام الله علیها)... ثم لطمت وجهها و هوّت إلی جیبها و شقتها و خرّت مغشیا علیها»[6]
«حضرت زینب (سلام الله علیها) بر صورت زدند وگریبان دریدند و در حالی که غش کرده بودند افتادند.»
همچنین هنگامی که سیّدالشهداء علیه السّلام مقابل لشکر دشمن خطبه خواندند، روایت شده است که:
«فلماّ سمع بناته و أخته زینب کلامه بکین و ندبن و لطمن و ارتفعت أصواتهن...»[7]
«چون دختران و خواهرش زینب علیهنّ السلام، کلام ابی عبدالله علیه السّلام را شنیدند اشک ریختند و بلند گریه کردند و لطمه زدند و صداهایشان بلند شد...»
همچنین هنگامی که امام در خیام لحظه ای به خواب می روند و خواب جدّ و پدر و مادر و برادرشان را می بینند روایت شده است که:
«جلس الحسین فرقد ثم استیقظ و قال: «یا اختاه! إنی رأیت الساعة جدّی محمّد صلی الله علیه وآله وسلّم و أبی علیاً و امی فاطمه و أخی الحسن و هم یقولون یا حسین! إنک رائح إلینا عن قریب، قال الروای: فلطمت زینب وجهها و صاحت و بکت»[8]
«امام حسین علیه السّلام بر زمین نشسته بود و در این حال خواب اندکی حضرت را ربود. هنگامیکه از خواب برخاست، فرمود: خواهرم! الآن جدّم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم، پدرم علی(علیه السّلام)، مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و برادرم امام حسین (علیه السّلام) را در خواب دیدم که آنها همگی به من گفتند: حسین جان به زودی نزد من خواهی آمد. راوی گفت: هنگامی که حضرت زینب (سلام الله علیها)این سخن راشنید بر صورت خودسیلی زد و باصدای بلند شروع به گریستن نمود.»
علاوه بر این که فعل حضرت زینب سلام الله علیها فعل معصوم می باشد؛ همة این موارد در مقابل امام معصوم صورت پذیرفته و حضرت هیچ نهیی نمی فرمایند. لذا تقریر معصوم مهر تأیید دیگریست برآن؛ بلکه طبق روایت «تهذیب الأحکام» امام صادق علیه السّلام امر به لطمه زدن در این مصیبت فرموده است. همچنین در مقامی که حورالعین در عالم علوی لطمه می زنند، جای هیچ گونه اعتراضی نیست.
همچنین از حضرت سکینه سلام الله علیها روایت شده است که حضرت فاطمه سلام الله علیها را در خواب دیده که:
«فلطمت علی وجهها و نادت واولداه»[9] «پس به صورت خود سیلی زد و فریاد زد: ای فرزندم!»
همچنین آن موقعی که اسرای خاندان رسالت به مدینه بازگشتند روایت شده است که:
«فارتجّت المدینۀ بأهلها فما بقیت مخدّرة إلا و برزت من خدرها و هنّ یندبن بالویل و الثبور فلم أر باکیا أکثر من ذلک الیوم قال بشیر فضربت فرسی و إذا بطرق المدینۀ مسدودۀ من کثرۀ النّساء و الرّجال و هم یبْکون و یلطمون إلی أن خرجوا من المدینۀ»[10]
«مدینه آشفته شد به اهلش پس هیچ زن پردنه نشینی باقی نماند مگر آنکه از سراپردۀ خود خارج شد و با افسوس و حسرت صدا بلند کرد و گریه نمود پس ندیدم روزی را بیشتر از آن روز گریه کننده ای باشد. بشیر گفت: پس اسبم را راندم دیدم که راههای مدینه به خاطر زیادی زنان و مردان مسدود بود آنها می گریستند و بر صورتها می زدند تا اینکه خارج شدند از مدینه.»
در حالی که امام زین العابدین علیه السلام همراه این اسرا بوده و همچنین امام باقر علیه السلام موجود بوده است و اگر کار خطایی می بود باید از آن نهی می فرمودند. اما نه تنها نهی ننمودند بلکه کلماتی فرمودند که دال بر عزای بیشتر است:
«... قتل أبوعبدالله الحسین و عترته و سبی نساؤه و صبیته... أیّها النّاس! فأیّ رجالات منکم یسرّون بعد قتله؟! أم أیّ فؤاد لا یحزن من أجله؟! أو أیّة عین منکم تحبس دمعها و تضن عن انهمالها؟! فلقد بکت السبع الشداد لقتله و بکت البحار بأمواجها و السموات بأرکانها و الأرض بأرجائها و الأشجار بأغصانها و الحیتان ولجج البحار والملائکة المقرّبون و أهل السموات أجمعون، أیّها النّاس! أیّ قلب لا ینصدع لقتله؟! أم أیّ فؤاد لا یحن إلیه؟! أم أیّ سمع یسمع هذه الثلمه التی ثلمت فی الإسلام ولا یصم؟! أیّها الناس! أصبحنا مطرودین مشرّدین مذودین و شاعسین عن الأمصار کأنّا أولاد ترک و کابل من غیر جرم اجترماه و لا مکروه ارتکباه و لا ثلمه فی الإسلام ثلمناها ما سمعنا بهذا فی آبائنا الأولین إن هذا إلا اختلاق فإنّا لله و إنّا إلیه راجعون من مصیبة ما أعظمها و أوجعها و أفجعها و أوکظها و أفظعها و أمرّها و أقدحها فعندالله نحتسب فیما أصابنا و ما بلغ بنا فإنّه عزیز ذوانتقام»[11]
«ای مردم! کدام یک از مردان شما می تواند پس از کشته شدن امام حسین علیه السّلام شاد و خرم باشد؟ و یا کدامین قلب است که برای او اندوهگین نشود؟ و یا کدامین چشمی است که بتواند اشکش را نگه دارد و از دیدگان جاری نسازد؟ در حالیکه آسمان های هفتگانه بر او گریستند و ارکان آسمان به خروش آمد و زمین با اعماق و اطرافش و درختان با شاخه هایشان و ماهیان در قعر دریا و ملائکۀ مقرّب الهی و جمیع اهل آسمان ها براو گریستند.
ای مردم! کدام دل است که در شهادت او نشکند و کدام قلبی است که در مصیبت او ننالد؟! و یا کدام گوشی است که بشنود این شکاف بزرگی را که در اسلام پدیدار شد و کر نشود؟! ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از خانه هایمان دور کردند و آوارۀ بیابان ها نمودند. که گویا ما فرزندان ترک و کابل هستیم. بی آنکه جرمی داشته باشیم و یا کار زشتی از ما سر زده باشد، یا رخنه ای در اسلام ایجاد کرده باشیم، و این رفتاری که با ما کردند نظیر آن در امت های پیشین سراغ ندارم و این بدعتی بیش نیست... إنالله و إنا إلیه راجعون از مصیبت بزرگتر و دردناکتر و فجیعتر و گلوگیرتر و ناگوارتر و تلختر و دشوارتر، ما همۀ مصائب را به حساب خدا می گذاریم، که او قادر و منتقم می باشد.»
آری جز این نیست که عزای بر امام حسین علیه السلام به لطم و گریبان دریدن و خاک بر سر ریختن تمام نمی شود...
1. لسان العرب: 12/542.
2. المنجد: 2/1681.
3تهذیب الأحکام:8/325؛ وسائل الشیعه:15/583؛ جامع الأحاديث: 3 / 492.
4. بحارالأنوار: 98/239و322.
5. بحارالأنوار: 98/322.
6.بحارالأنوار:45/2؛الارشاد:2/93؛الاحتجاج:2/307؛إعلام الوری:239؛الملهوف:177؛مثیرالاحزان:100.
7. الملهوف:162.
8. الملهوف:166.
9 . بحارالانوار: 42/199.
10. الدَّمْعَةُ السَّاکِبَةُ:5 /163 - 165 .
11. الملهوف:200؛ بحارالأنوار: 45/147.
شعر و غزل