ولی حالا چرا؟
آمدی در قلب من ، دیر آمدی یاراااا چرا؟
برده ای هوش و حواسم از سرم، جانا چرا؟
با حضورت مهربانی در دلم قوت گرفت
دست در دستم نهادی ، عاشقی ما را چرا؟
گل برقصد در زمین، بر آسمان کرنش کند
پیش رویت ماه افتد از سما، حاشا چرا؟
سر عشقم را چرا کتمان کنی ای بی وفا
عاقبت زخم نمک بر دل زنی آقا چرا ؟
من نگویم بهتر از تو در جهان زاده نشد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ ساعت توسط غریب
|
شعر و غزل